رضا قليخان هدايت

1552

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدرس تلقينش نفس ملكوتى * در حيرت نادانى چون كودك نادان و له تا كه آن آرام جان شد سوى آذربايجان * هر زمان افروزدم حرمان او آذربايجان گرم‌تر دارم دل از هجرش ز كاخ زردهشت * سردتر دارم دل از يادش ز باد مهرگان نازك‌اندامش به جوشن سخت‌دل در پاك‌تن * پرنيانى اندر آهن آهنى در پرنيان بخت اگر صورت پذيرد پيش او بوسد زمين * عقل اگر پيكر گزيند نزد او بندد ميان با دل و دستش هى جود و هنر به سرشته‌اند * چو فطانت با ذكا و چون لطافت با روان و له ايضا فى مدح السلطان المغفور چو بامداد ز نخچيرگاه شاهنشاه * رسيد مونس جانم چمان‌چمان از راه ز عشوه بسته لب و زلفكان فكنده به دوش * ز ناز برزده دامان و كج نهاده كلاه به لب بدخشى لعل و به زلف چينى مشك * به قد فراخته طوبى به رخ فروخته ماه * * * بر فراز سرو سيمين آفتاب آورده‌اى * هم‌طراز آفتاب از مشك ناب آورده‌اى جادوان را فتنه فتيان بابل كرده‌اى * آهوان را آفت شيران غاب آورده‌اى 1023 نشاط اصفهانى اسم شريف آن جناب ميرزا عبد الوهاب از فضلا و عرفاى زمان خود به مزيد كمالات و علو حالات امتياز داشته‌اند و همهء معاصران آثار او را در دفاتر به طرزى خوش نگاشته‌اند در دولت خاقان مغفور مبرور جنت آشيان كمال عزت و حشمت و اعتبار حاصل كرده بودند و در امورات كلى تصرفات مىفرمودند با وجود فقر صاحب همت و با عدم استكبار سيدى جليل و معتمدى